۱۳۹۶ سه شنبه ۳۱ مرداد | Tuesday 22 August 2017
 
   
  مصاحبه با فعالان الموت

 

 

«الموت» زخم‌دار‌ گردشگری بدون امکانات

روزهای پایانی شهریور، هرساله از شلوغ‌ترین و پررفت و آمدترین روزهای سال از نظر تعداد سفر و مسافر است. در این ایام خانواده‌های ایرانی درصدد هستند نهایت بهره را از تعطیلات تابستانی ببرند و با روحیه‌ای تازه و عالی وارد ماه مهر شوند.‌ترافیک سنگین جاده‌ها از یک طرف نیروهای امدادی و انتظامی را در حالت آماده‌باش نگه می‌دارد و از طرفی تعداد کثیر مسافران باعث رونق هتل‌ها و مسافرخانه‌ها می‌شود. در بسیاری از مواقع مسافران به دلیل نبود جا در هتل‌ها مجبور هستند رخت اقامت در بوستان، جنگل، کوه، دشت و کنار دریا بگسترند. به هرحال روزگارشان خوش باد.

اما در این میان، کوهستان تاریخی الموت حال و روز خوبی ندارد. به جرأت می‌توان گفت بسیاری از هموطنان از الموت تنها نامی شنیده‌اند و اطلاعات زیاد که نه حتی آگاهی مختصری هم از این زیبای غنوده در آغوش البرز ندارند.

در آخرین جمعه شهریور به الموت و روستای تاریخی گرمارود رفتم به این امید که در این روز تعطیل و ایام پایانی شهریور چراغ هتل نویذر (تنها هتل این کوهستان) را به واسطه مسافران داخلی و خارجی روشن ببینم؛ اما.... پیرمردی را در لابی هتل دیدم که تنها نشسته بود. از او سراغ مدیر هتل را گرفتم. با نگاهی از پشت عینک گفت: این هتل تنها هتل در جهان است که به صورت ثابت، فقط یک کارمند دارد که هم مدیر است و هم خدمتگزار هتل، آن یک نفر هم من هستم، احمد افشین‌فر، سلام.

هم‌کلامی و دیدار با مهندس احمد افشین‌فر بهانه‌ای شد تا گفت‌وگویی با او انجام دهم.

به عنوان سوال نخست، خود و منطقه الموت را معرفی کنید؟

افشین‌فر هستم و مدیریت هتل نویذر الموت را به عهده دارم. در حال حاضر هم دهه هشتم زندگی خود را تجربه می‌کنم. اینجا روستای گرمارود، یکی از 66 پارچه آبادی الموت از توابع استان قزوین و محل تولد من و پدران من است. الموت منطقه‌ای کوهستانی و تاریخی است که قدمت آن به هزاران سال برمی‌گردد. حتی دفینه‌های کشف شده در این منطقه نشان دهنده عبور اقوام آریایی از این مسیر به مرکز ایران است. همچنین الموت بخشی از راه ابریشم است که تجار را از دشت قزوین به جاده سه هزار تنکابن رهنمون می‌کرد. مورخان و گردشگران خارجی بسیاری از جمله ولادیمیر ایوانف و خانم فریا استارک در سال‌های دور اینجا آمدند، عکس‌های زیادی انداختند و تحقیقات و کتب بسیاری نوشتند.

اشاره کردید اینجا متولد شدید. آیا همین جا تا امروز ماندگار شدید؟

روستای گرمارود حتی در زمانی که هنوز دانشگاه تهران در سال 1313 راه‌اندازی نشده بود، مدرسه داشت‌؛ بنابراین من دوران مدرسه را در این روستا بودم. سال 1345 به دانشگاه تهران رفتم و چهار سال بعد با مدرک مهندسی شیمی با تخصص رنگ فارغ‌التحصیل شدم. مدتی را تدریس کردم و سپس برای آموزش‌های تکمیلی به فرانسه رفتم. بعد از بازگشت به استخدام ایران خودرو درآمدم و بالاخره با 35 سال کار در سال 82 بازنشسته شدم. در ایران خودرو، من پایه گذار رنگ اتومبیل‌های پژو 405 بودم.

چه شد به زادگاه خود برگشتید؟

در سال 81 و به تشویق آقای مرعشی، رئیس وقت سازمان گردشگری، در‌صدد ساخت هتلی در الموت برآمدم. پیش‌بینی من این بود که وجود یک هتل با استانداردهای روز کشور نه تنها در جذب توریست داخلی و خارجی موثر است بلکه می‌تواند به ایجاد اشتغال، رونق صنایع دستی، توسعه پایدار صنعت دامداری و کشاورزی منطقه کمک کند.

به توسعه پایدار اشاره کردید. ظرفیت‌های منطقه الموت در چیست که می‌تواند به این توسعه برسد؟

مدت 40 سال است درباره الموت و بخصوص گرمارود در حال مطالعه هستم و علاوه بر کتابی که چاپ شده، شش کتاب دیگر درباره ظرفیت‌های مادی و فرهنگی الموت در دست نگارش دارم که اگر عمری باقی باشد آنها را هم چاپ خواهم کرد. الموت دارای ظرفیت‌های خاص جانوری و پوشش گیاهی است. چرا خاص؟ چون برخی از وحوش و گیاهان دارویی آن خاص این کوهستان است و در جای دیگری مشاهده نشدند. همچنین مردم الموت به واسطه وجود قلعه‌ها و بنا‌های تاریخی، از نظر جمعیت‌شناختی دارای فرهنگ و تمدنی کهن هستند که مطلوب صنعت توریسم است. به این ظرفیت‌ها باید صنایع‌دستی و تولیدات دامی و کشاورزی منطقه را هم افزود.

از 14 سال پیش ساخت هتل را شروع کردید. به نظر شما نام هتل (نویذر) نام سختی نیست؟ اصلا این نام یعنی چه؟

نویذر نام قلعه و کوهستان گرمارود است. این هتل در پای کوه نویذر بنا شده لذا هتل نویذر نام گرفته است. نویذر از نوذر می‌آید و متعلق به زمان نوذر شاه است. فردوسی در شاهنامه به نوذرشاه اشاره داشته و می‌توان نتیجه گرفت قدمت این قلعه بیش از هزار سال است که در برهه‌ای از زمان هم در اختیار فرقه اسماعیلیه و حسن صباح بود.

آیا هتل نویذر همیشه به این خلوتی است؟ در روزهای پایانی شهریور این سکوت پیام خوبی ندارد.

دولت سال 81 مرا تشویق کرد هتل بسازم و من هم با سرمایه خودم اقدام کردم. آن ایام هنوز گرمارود جاده آسفالت نداشت؛ بنابراین برخی افراد مرا دیوانه می‌خواندند که می‌خواهم هتلی را در این مکان بنا کنم. تا امروز هیچ دولتی مرا کمک نکرده و حتی وام هم نداده‌اند. با آن که مجوز آب داشتم، مدتی است آب هتل را قطع کرده‌اند و برای خرید آب باید چندین برابر حدمعمول پول بپردازم.

از دادن برق سه فاز به هتل ممانعت می‌کنند، لذا هتل بدون آسانسور است؛ در حالی که بسیاری از توریست‌ها مسن و پیر هستند و با نبود آسانسور بسختی از پله بالا می‌روند. همچنین برای گرفتن سوخت گازوئیل هر دفعه بیش از یک ماه باید انتظار بکشم تا کارهای معمول آن انجام و سوخت به مخزن هتل واریز شود.

با این تفاسیری که می‌فرمایید اگر برگردید به 15 سال پیش باز هم هتل را می‌ساختید؟

کار من اشتباه نبود، چرا که به فکر توسعه و آبادانی بخشی از مملکتم هستم. این کار مسئولان است که اشتباه است و هیچ حمایتی نمی‌کنند. در سه سال گذشته هرچه نامه و عریضه به استانداری قزوین نوشتم هیچ رسیدگی نشد. البته مطمئن هستم وقتی استانداری به وزارت کشور عملکرد و آمار می‌دهد اعلام می‌کند همه امور بخوبی پیش می‌رود و مشکلی نیست. کار من اشتباه نیست، اگر هتل رونق بگیرد حداقل برای 25 نفر از اهالی به‌طور مستقیم شغل ایجاد می‌شود. هتل هفت اتاق دارد و توانایی اسکان 35 نفر را دارد و با تکمیل طبقه فوقانی این ظرفیت به 50 نفر می‌رسد.

دولت حتی از طرح‌های توسعه‌ای من هم هیچ حمایتی نکرد. یکی از طرح‌های من احداث غرفه‌ای در گرمارود برای فروش صنایع‌دستی و محصولات محلی بود. با این کار هم روستاییان تشویق به تولید بیشتر و کارآفرینی می‌شدند و هم محصولات این منطقه به واسطه خرید گردشگران به دیگر مناطق معرفی و درآمدزایی مناسبی برای اهالی ایجاد می‌شد.

چرا این ساختمان فاقد تابلوی نام و عنوان هتل است؟ اصلا چگونه تبلیغات می‌کنید؟

مسئولان استان به جای این که کمک کنند می‌گویند یا تابلو نزن یا اگر می‌خواهی بزنی باید این مقدار پول بپردازی. مگر یک هتل بی‌مسافر در روستایی کوچک چه ‌اندازه درآمد دارد که بخواهند پول تابلو را هم از من بگیرند. هتل چون درآمدی ندارد من خودم دائم اینجا هستم و تمام کارهای هتل را انجام می‌دهم. درآمدی نیست تا کارگر و مهماندار استخدام کنم. به تنهایی چراغ هتل را روشن نگه داشته‌ام. حتی چند بار تابلوهای کوچک تبلیغاتی هتل را بین راه الموت نصب کرده‌ام، اما نمی‌دانم چرا آنها را از جا می‌کنند.

به عنوان کلام آخر چه توصیه و خواستی از مسئولان دارید؟

چند سال است جاده الموت از مسیر اکبرآباد در دستورکار دولت‌هاست؛ اما سرعت پیشرفت این جاده از لاک‌پشت هم کمتر است. قفل الموت تنها با ساخت جاده‌ای مناسب باز می‌شود. ارتباط جاده‌ای الموت به تنکابن باعث خروج الموت از بن بست می‌شود. نمی‌دانم من زنده خواهم بود یا نه که افتتاح این جاده را ببینم؛ اما تقاضا دارم برای کمک به اقتصاد و زندگی مردم الموت و جلوگیری از مهاجرت جوانان برای اشتغال، احداث این جاده را با جدیت بیشتری دنبال کنند. حیف است اقلیم الموت با این همه عظمت و ظرفیت طبیعی و انسانی تا این اندازه مهجور و غریب بماند.

 

محمد زندکریمخانی‌

این خانم معلم جان ۴۰ دانش‌آموزش را نجات داد

 

قاتل خاموش تا پشت درهای دبیرستان شبانه‌روزی فاطمیه آمده‌بود،‌ آرام و بیصدا خزیده بود از لای در و خودش را رسانده‌بود بالای سر بچه‌ها که بی‌خبر از همه جا خوابیده‌ بودند. در یکی از نیمه‌شب‌های سرد بهمن ماه، دور سر تک تک آنها چرخیده‌ و درست موقع گرفتن قربانی، غافلگیر شده‌بود؛ مرگ با دست خالی از میانه راه برگشته‌بود.

 فداکاری «زهرا مافی شورستانی» سرپرست و معلم این دبیرستان شبانه‌روزی دلیل این اتفاق بود. معلم باسابقه قزوینی که در یکی از نیمه شب‌های سرد و زمستانی شهر معلم‌کلایه منطقه الموت شرقی استان قزوین، جان 40 دانش‌آموز مدرسه‌اش را از مسمویت شدید حاصل از استنشاق گاز نجات داد و به همین دلیل از او بعنوان یکی از 13 منتخب دومین جشنواره جلوه‌های معلمی تقدیر شد. بزرگداشت روز معلم بهانه امروز ما برای گفتگو با این معلم ایثارگر و فداکار است. آموزگاری که درسال ۱۳۷۷بعنوان معلم نمونه استان قزوین، در سال ۱۳۸۴بعنوان معلم نمونه منطقه و درسال ۱۳۸۹بعنوان معلم نمونه کشور انتخاب شده است.

خانم مافی بین این همه شغل چرا معلمی؟

فقط به‌خاطر عشق و علاقه. هیچ کسی بدون عشق در این شغل ماندگار نمی‌شود. من هم به خاطر علاقه‌ای که معلمی داشتم بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان در کنکور تربیت معلم شرکت کردم و بعد هم به خواست خدا وارد این عرصه شدم.

چند سال است که معلمید؟

حدود 29 سال که 25سال آن را مستقیما در کلاس درس حاضر می‌شدم و به بچه‌ها تدریس می‌کردم و از 4 سال پیش هم با سمت سرپرست دبیرستان شبانه روزی فاطمیه شهرمعلم کلایه در الموت شرقی استان قزوین مشغول خدمت هستم.

شما هم تجربه کار در مدارس عادی را دارید، هم تجربه حضور در مدارس شبانه روزی را. چه تفاوتی بین این دو مسئولیت می‌بینید؟

قطعا کار در مدارس شبانه روزی سخت‌تر از مدارس دیگر است. به همین دلیل فکر می‌کنم باید نظارت و کنترل در مدارس شبانه روزی بیشتر شود تا دیگر شاهد این‌گونه حوادث تلخ و ناگوار نباشیم.

از حادثه ای که برای شما و دانش‌آموزان‌تان اتفاق افتاد بگویید.

نیمه‌های شب 26 بهمن 93 بود و تازه به خواب رفته‌بودم که با احساس سردرد و سرگیجه شدید و حالت تهوع بیدار شدم.. هرچه زمان می‌گذشت حالم بدتر و بدتر می‌شد. تا اینکه خودم را به زور به پایین تخت پرت کردم و با نوک انگشت تلفن همراهم را روی زمین انداختم و با همسرم تماس گرفتم و گفتم خودت را به مدرسه برسان، حال من خیلی بد است. همان موقع به خاطر حال بدی که داشتم، احساس کردم دچارگازگرفتگی شده‌ام و شدیدا نگران حال دانش آموزانم شدم. به خاطر همین با وجود ضعف شدید،‌ با استعانت از ائمه اطهار خودم را به قسمت دیگر مدرسه که خوابگاه دختران دانش‌آموزم بود رساندم و سعی کردم بچه ها را بیدار کنم. می‌دانستم که اگر بخوابند جان‌شان در خطر است. بعد تا جایی که می‌توانستم با مشت به در ‌کوبیدم و از آنها خواستم بیدارشوند.در تمام آن لحظات هم فقط از خدا می‌خواستم جان آنها را نجات بدهد، تا اینکه بالاخره تعدادی از بچه‌ها از خواب بیدار شدند و من همانجا از هوش رفتم.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

کمی بعد با سروصدای بچه ها به هوش آمدم . چند نفر از آنها که حال‌شان بهتر بود دور من حلقه زده و نگران حالم بودند. اما حال چند نفر از آنها هم خوب نبود. خوشبختانه با کمک سرایدار مدرسه که از ماجرا باخبر شده‌بود و همسرم که خودش را به مدرسه رسانده‌بود به درمانگاه منتقل شدیم.

مسمومیت شما شدیدتر بود؟

بله ...من به خاطر وخامت حالم نسبت به آنها به بیمارستانی در قزوین منتقل شدم و یک هفته بعد مرخص شدم.

دلیل گازگرفتگی مشخص شد؟

گفتند که به‌خاطر مسدود شدن لوله های خروجی گاز در پشت بام و نداشتن کلاهک و نشت گاز به داخل خوابگاه این اتفاق افتاده است.

آن موقع چند دانش‌آموز داشتید؟

شبی که حادثه اتفاق افتاد 40 دانش‌آموز در مدرسه بودند، ولی الان حدود 30نفر دانش آموز داریم.

امروز روز معلم است، عنوانی که سالهاست با شماست. شما به معلمی به عنوان یک شغل نگاه می‌کنید؟
نه..اصلا نمی‌شود به معلمی فقط بعنوان یک شغل نگاه کرد. چراکه معلم‌های این مرز و بوم بیشتر اوقات کارهایی را انجام ‌می‌دهند که فراتر از وظیفه‌شان است. حتی در قرآن هم معلمی بعنوان جلوه‌ای از قدرت لایزال الهی مطرح شده است و این یعنی جز با عشق و ایثار نمی‌توان آن را معناکرد.

 

 

 

 

 

جاده قزوین- الموت- تنکابن به عنوان تنها راه دسترسی جدید از شمال به جنوب رشته کوه البرز طی نیم قرن گذشته میباشد.

از دوره پهلوی اول، یعنی از حدود 50 سال پیش تاکنون، هیچ کریدوری از شمال به جنوب رشته کوه البرز احداث نشده است.

در این مدت فقط راه‌هایی موازی با کریدور مربوط به 50 سال پیش ایجاد می‌شد و یا راه‌های جدیدی به همان کریدور اضافه یا کریدور پیشین، کیفی‌سازی می‌شد.

با سفر مقام معظم رهبری به قزوین در آذر ماه سال 82 طرحی به تصویب رسید که با اجرای آن جاده قزوین- الموت- تنکابن به عنوان تنها کریدور جدید پس از 50 سال در این مسیر ایجاد می‌شود و به واسطه پوشش دادن چند استان کشور، مزایای زیادی را برای آن‌ها به ویژه قزوین به دنبال دارد.

در سایت الموت من به درخواست کاربران خود مبنی بر پوشش پیشرفت این پروژه عظیم و اختصاصا مسیر شهرک تا تنکابن خدمت آقای مرتضی ترابی  مسئول دفتر فنی پروژه و همکاران عزیزشان رسیدیم تا اطلاعات تکمیلی این پروژه را از این عزیز جویا شویم .

-جناب آقای ترابی، لطفا در زمینه پروژه جاده الموت و قطعات 4و5پروژه که شما یکی از مسئولان دفتر فنی آن میباشید توضیح بفرمائید؟

با سلام و تشکر از کاربران سایت الموت من که پی گیر مسائل مرتبط با الموت میباشند. پروژه جاده الموت به تنکابن 154کیلومتر میباشد لازم به ذکر است که همین مسافت در مسیر قدیم حدود 300کیلومتر بوده و با احداث این جاده تقریبا 50% از این مسیر کوتاه تر خواهد شد.در حال حاضر قطعات 4و5  جهت احداث در دست قرارگاه خاتم میباشد که قطعه 4 را موسسه عاشورا در حال ساخت  آن میباشد، که طول مسیر این قطعه 32کیلومتر و نقطه شروع آن روستای شهرک و در واقع کیلومتر صفر پروژه میباشد.

البته روستای وناش بالا و چند کیلومتر از استان مازندران نیز جزعی از این قطعه میباشد که از بالا دست روستای لامان حفاری تراشه ها و خاکریزی به اتمام رسیده .

-لطفا در مورد تعداد تونل ها و پل های احداث شده و در حال احداث پروژه بفرمائید ؟

حدودا در این قطعه از پروژه که ما مسئول اجرای آن هستیم 20 دستگاه پل کار شده و در این محدوده نیز یک پل بزرگ به طول 480 متر قرار می گیرد و بعد از طی مسیر از این پل به تونلی حدود 700متر وارد شده که مراحل اول حفاری این تونل به پایان رسیده و در حال حاضر آماده بتون ریزی لاینینگ تونل میباشیم ،پس از عبور جاده از این تونل که تونل شماره یک میباشد به یک پل بزرگ متصل میگردد که این پل بر روی آتان رود نصب گردیده و 160 متر طول و در 3 دهانه که دهانه های کناری 40 متر و دهانه وسطی 80 متر میباشد.

بعد از این پل حدود 4 کیلومتر خاکبرداری گردیده و تونل شماره 2 قرار دارد که به جهت عدم دسترسی به این تونل از سمت ورودی، کار حفاری از سمت خروجی تونل آغاز گردیده است و حدودا 110 متر خاکبرداری و حفاری گردیده و اوایل سال 1395 نیز حفاری این تونل به پایان خواهد رسید.

تونل شماره 3 نیز تا پایان سال آماده بتون ریزی میباشد و در ادامه تونلی به طول 100 متر وجود دارد که حفاری آن به پایان رسیده تونل شماره 4 پروژه نیز به جهت قرار گرفتن در یک منطقه سردسیر، شروع به کار گردیده و به لحاظ سردی هوا و یخبندان در این مسیر در یک مقطع زمانی خاص، قابلیت انجام کار راهسازی وجود ندارد و از دیماه تا فروردین فعالیت در این قطعه امکان پذیر نمیباشد.

تونل شماره 5 واقع در این قطعه یکی از بزرگترین تونل های جاده اصلی کشور خواهد بود که از 4610 متر طول آن 2000 متر در الموت و 2610 متر نیز در استان مازندران قرار خواهد گرفت و پس از خروج از این تونل مسافرین وارد استان مازندران خواهند شد و در واقع این تونل مرز جاده ای بین الموت و مازندران میباشد.

-آیا فعالیت راه سازی شما در طول مسیر موجب احداث جاده روستایی نیز گردیده است که دسترسی روستائیان را آسانتر کرده باشد؟

بله شما از همین روستای لامان که مشاهده کنید جاده احداث گردیده و فقط آسفالت آن انجام نشده و از سمت لامان تا تونل شماره 1 حدودا 5 الی 6 کیلومتر یک جاده عریض و تویل شوسه میباشد که بعد از آن نیز حدود 5 میلیون متر مکعب خاکبرداری انجام گردیده و اهالی نیز از این جاده استفاده میکنند.

روستای وناش که جاده ای نداشت و با شروع کار ،روستائیان نیز از این جاده استفاده می کنند که این تردد در بعضی از زمان ها نیز مشکلاتی را برای پرسنل را ه سازی ایجاد می کند ولیکن ما همکاری نموده و مقاومتی جهت استفاده نکردن از جاده توسط اهالی نمی کنیم ولی بابت انفجار ها ، جاده موقتا مسدود میگردد.

-آیا تونل قدیمی شیرکوه در این پروژه جایگاهی خواهد داشت؟

این تونل که در حال حاضر اهالی از آن استفاده می کنند از لحاظ مهندسی قابل استفاده نیست ولیکن در مواقع ضروری در کنار جاده اصلی خواهد بود و در زمانهای خاص میتوان از آن استفاده نمود ،جاده اصلی تقریبا از فاصله 200 تا 300 متری تونل شیرکوه عبور خواهد کرد و ارتباطی با آن نخواهد داشت.

-جناب آقای ترابی بیشتر عزیزان الموتی مایلند بدانند نقطه صفر شروع این پروژه از اتوبان کرج به قزوین کجاست و در واقع خروجی این جاده از اتوبان کدام منطقه میباشد؟

این جاده از خروجی محمد شهر آغاز می گردد که در حال حاضر حدود 10 الی 12 کیلومتر از آن آسفالت گردیده که قطعات 1 و2 را شرکت گوهررود مشغول بکار میباشد و تونلی در آن منطقه قرار خواهد گرفت که در حال حاضر به جهت عدم شناسایی پیمانکار مربوطه فعالیت اجرائی آن آغاز نگردیده و طول این تونل حدود 1200متر میباشد، قطعه شماره 3 این مسیر نیز که از خروجی این تونل میباشد توسط شرکت سامان سیر در حال احداث  میباشد و خاکبرداری و خاکریزی این مسیر تقریبا رو به اتمام است و در صورت تامین اعتبار بزودی به پایان خواهد رسید.

-آیا برای این جاده ایستگاه عوارضی نیز تعریف گردیده است ؟

در این زمینه باید از دوستان در بخشهای فنی پرسید ولی این را هم باید مد نظر قرار داد که مسافرین در انتخاب و استفاده از جاده مختار هستند که از یک مسیر عبور کنند یا خیر و این حق انتخاب زمانی است که در کنار جاده اصلی و به صورت موازی مسیر دیگری وجود داشته باشد تا مسافرین حق انتخاب داشته باشند و با توجه به این موضوع احتمال وجود عوارضی در این مسیرمنتفی است.

-از لحاظ اقتصادی آیا این پروژه مقرون به صرفه میباشد؟

این مسیر زمان سفر را 50% کاهش داده و از لحاظ اقتصادی نیز کاملا صرفه اقتصادی داشته و با پیش بینی انجام شده در چند سال ابتدایی بهره برداری، فقط از محل هزینه صرفه جوئی سوخت گازوئیل و بنزین کل اعتباری که برای احداث این پروژه صرف گردیده قابل برگشت خواهد بود.

-این جاده در تعریف جاده های کشور در چه درجه ای قرار دارد؟

ما انواع استاندارد جاده ها را داریم ،در رده بندی جاده ها ،آزادراه،بزرگراه،جاده اصلی ،جاده اصلی درجه 2و جاده روستایی داریم که استانداردهای هر کدام نیز متفاوت میباشد ، این جاده فعلی که در حال استفاده میباشد جاده روستایی درجه 2 بوده و محدودیت شیب طولی دارد ،محدودیت قوس دارد ، در جاده اصلی،قوس کمتر از شعاع 150 نداریم یا  شیب طولی پروژه حد اکثر باید 7% باشد و با این توضیحات باید عرض کنم که این جاده دارای استاندارد جاده اصلی درجه 1 خواهد بود. 

-آیا در ساخت این جاده برای عبور و مرور خودروهای سنگین نیز تمهیداتی اندیشیده شده یا خیر؟

بله در کل مسیر رفت، یک مسیر کندرو نیز احداث گردیده که وجود اتومبیلهای سنگین مشکلی برای ترافیک ایجاد نکنند، این تمهیدات انجام شده ،یک امتیاز ویژه برای پروژه میباشد.

-جناب آقای ترابی با وجود تمامی مشکلات موجود که هم شما و هم کاربران ما با آن در این پروژه آشنا هستند پیش بینی شما به عنوان یکی از مسئولین مربوطه که از نزدیک با این پروژه درارتباط است برای افتتاح آن چه زمانی است؟

با توجه به مشکلاتی که شما فرمودیدو با توجه به صعب العبور بودن قطعاتی از منطقه و حتی وجود 4600متر تونل در یک مسیر ،پیش بینی امنیت تونل  

ها و بسیاری ازمشکلات، باید صبور بود ولیکن امید این است که مسیر قزوین تا الموت سریعتر به بهره برداری برسد .

-جناب آقای ترابی از شما و دوستانتان کمال تشکر را داریم که با توجه به ترافیک کاری فرصتی را به کاربران سایت الموت من دادید تا با فعالیت های شما در این پروژه بزرگ آشنا گردند.

ما نیز از شما سپاسگزاریم و امیدواریم که هرچه سریعتر این پروژه به پایان برسد و آرزوی دیرینه الموتی های عزیز به واقعیت تبدیل گردد.

  

 

 

کیفیت روبه رشد آثار نسل جدید فیلم ومستند و صد البته الموتی بودن یکی از این هنرمندان مستعد ما را بر آن داشت که با کارگردان جوان و الموتی سینمای ایران آقای احمد آزاد گفتگو یی را ترتیب دهیم تا شاید مخاطبان و مسئولین بیشتر از قبل با این هنرمندان جوان آشنا شوند ،در این گفتگو به سراغ آزاد کارگردان فیلم مستند درخت پیر در الموت رفتیم.

آزاد گرچه در تهران متولد شده و لیکن به جهت اینکه پدری الموتی دارد خود را بیشتر الموتی می داند تا تهرانی،زمانی که از الموت سخن می گوید عشق به الموت و دیار پدری را می توان به قول سینماگران در میمیک چهره وی مشاهده نمود. آزاد با اشتیاقی وصف ناپذیر به الموت و روستای پدری خود زرآباد سفر می کند و همین که چندین اثر سینمایی  خود را در الموت تصویربرداری نموده نشان از علاقه وافر این هنرمند الموتی به الموت بزرگ است.

احمد آزاد متولد نوزدهم مهرماه یکهزاروسیصدو شصت ویک در تهران است وی هم اکنون ساکن سعادت آباد بوده و عضو انجمن تهیه کنندگان و کارگردانان خانه سینما و مدرس سینما نیز میباشد.

آزاد در چندین جشنواره داخلی و خارجی کاندید بهترین کارکردان بوده و جوایزی را نیز از این جشنواره ها به عنوان بهترین کارگردان و پژوهشگر در کارنامه فعالیتهای هنری خود دارد. وی تحصیلات خود را در رشته سینما گزرانده و با تولید اولین فیلم خود در سال 2005 میلادی به عنوان مستند ساز به عرصه سینمای حرفه ای معرفی شده و یکی از فعالان و دوستداران الموت نیز میباشد .

با آزاد قرار ملاقاتی در تهران گذاشتیم و در این گفتگو ایشان تمایل داشتند به جای پرسش و پاسخ ، دل نوشته ای را برای ما ارسال تا در این بخش منتشر گردد که ما نیز پذیرفتیم و پس از شنیدن مطالب و  توضیحات مسئولین سایت الموت من در زمینه چگونگی تهیه هزینه های مالی سایت الموت من، که کلا با هزینه شخصی تامین می گردد ،وی جهت همکاری برای این خدمت خالصانه به الموتی های عزیز دی وی دی اورجینال فیلم درخت پیر در الموت، (کارگردان:احمد آزاد) را به کاربران سایت الموت من تقدیم نموده تا مبالغ دریافتی جهت تامین بخشی از هزینه های سایت مورد استفاده قرار گیرد .

سایت الموت من نیز این اقدام هنرمندانه و دلسوزانه ایشان را قدر نهاده و از وی تقدیر و تشکر  مینماید .

یادداشتی از احمدآزاد در خصوص الموت مصاحبه با وب سایت الموت من

 

درود بیکران به همه دوستان و هم نژادان  خودم در سرزمین عقابها (الموت)

سرزمینی که من آن را  بهشت خدایان نامگداری کردم و دور از واقعیت و مبالغه  نیست

سرزمینی که مهد تاریخ و فرهنگ و علم است  ،  سرزمینی که طبیعت بی نظیر و بکر آن  موجب شده تا انسانهای بزرگی را  در خودش تربیت و آموزش بدهد . سرزمینی که خودشناسی و باورهای انسانی  در آنجا  تقویت و آرامش را  بی منت به تو هدیه میدهد.

درست است چشمانم را دراین سرزمین نگوشده ام ، اما  بی شک تلاش و افتخار و عمر خودم  را مدیون سرزمینی  میدانم  که خاکش بوی پیراهن  پدرم  را میدهد.

افتخاری است که در سال گذشته و در آغازین سال 94 برای چهارمین  بار قرار است فیلم جدید خودم را در الموت آغاز کنم و این تجربه و شناخت  به سرزمین زیبا را مدیون خداوندگار مهربانم  هستم با مردمان پاکش که  به  من عطا فرموده.

ریشه اجدادی و تاریخی من به روستای زرآباد برمیگرده ، روستائی که برای همگان آشنا و هویداست

سمبل روستای اجدادی من همان درخت  چنار خونباری که در هر سال مورد بازدیدکنندگان بسیاری  در روز عاشورا است

اما تاریخ و تفکرات من همانند نام و نشانی است که دارم ؛  بسیار آزاد و فارغ ازهر محدوده جغرافیائی  است

الموت برای  من ،  سرزمینی از بهترین لحظات است و بی شک الموت برای همگان  مان چنین است و میدانیم و باور آنرا داریم که می تواند بزرگتر و غنی تر از این  باشد، چراکه تاریخ و هویت آن در دفتر کهنه ای از سیاستها در حال خاک خوردن است.

سکانس اول  

خوشحالم تلاشهایی برای معرفی الموت و آگاهی مردم به همت دوست عزیزمون آقای طاهری انجام شده.

 تلاش بی وقفه و زحمات ایشون برای من بسیار قابل احترام و ستایش است و از طرف خودم و همه دوستان و آشنایان  از این مرد بزرگ سپاسگذارم ، سپاسگذارم برای آنکه بی منت و با هزینه شخصی خود مطالب و شارژهای ماهانه و سالیانه  سایت را پرداخت میکند.

باید بگم اگر بی مهری های مسئولین نبود ، هیچوقت پای به چنین نوشته و مصاحبه ای نمی گذاشتم ، وقتی شنیدم به تنهائی و با دوستان اندکی در حال فعالیت هستند ، در ابتدا خوشحال و بعد از دقایقی  بسیار ناراحت شدم.

چراکه عدم حمایت دولت و همه عضوها و علی الخصوص  الموتی ها سبب میگردد تا نشاط و طراوت چنین محافلی از بین برود .

 به قول مرحوم حسن صباح ، دانشمند و پزشک بزرگ

اگر هر انسانی در این سرزمین (الموت ) از شادی و ثمره زندگی ناخشنود و مشکلاتی را داشته باشد بی شک مقصر واقعی خود اوست.

بگذارید با حمایت و همدلی های خود به ترویج توریست و امکانات فرهنگی و رفاهی الموت کمکی بیشتر از پیش کنیم

شاید قرار است این اتفاق از جائی  شروع بشود

سکانس آخر من

 و خود من  ،  بی منت حاضر به همکاری هستم.

به همین  منظور جهت همکاری و کمک به سایت الموت من که بی شک کمک و حمایتی به الموت خواهد بود ،   آخرین ساخته فیلم مستند خودم را که  بنام درخت پیر در الموت و با موضوع درخت خونبار الموت است را به عنوان  هدیه در سایت قرار میدهم تا دوستان با خرید این نسخه فیلم بتوانند به عمر وب سایت کمکی نماید.

 

باسپاس

احمد آزاد

عضو کانون مستندسازان و تهیه کنندگان سینمای مستند ایران (خانه سینما)

به شماره نظام سینمائی 222 و 127

 کاربران گرامی سایت الموت من جهت دریافت فیلم درخت پیر در الموت به کارگردانی احمد آزاد با شماره 09121982310 تماس حاصل نمایند

 

مردم می‌گفتند: نگذار بچه‌هایت بروند. گفتم مگر دست من است که نگذارم؟ اگر بروند زیر ماشین و بمیرند خوب است؟ آن وقت که بیشتر دلم می سوزد.
به گزارش  سایت الموت من ،گروه جهاد و مقاومت شرق، شهربانو عباس آزاد مادر شهیدان علی اکبر، علی اصغر و محمدرضا اصغری ترکان است که سالها چشم انتظار پیکر دو فرزند شهیدش نشسته. علی اکبر و علی اصغر هر دو دور از مادر و پدر سال‌ها در زمینی آرمیده بودند که فقط خدایشان از آن با خبر بود.

اما این روزها خانم عباس آزاد یک مهمان ویژه دارد که آمده تا برای همیشه تسکینی باشد برای سال‌ها چشم انتظاری. علی اصغر پیکرش بعد از سی و یک سال احراز هویت شده و به آغوش مادرش برگشته است.

گفت‌وگویی که خواهید خواند صحبت‌های این مادر است که در این ایام حال دیگری دارد.

*همسر این مرد شوی خوشبختی!


سن کمی داشتم که حاجی آمد خواستگاری. ما کن سولقان زندگی می‌کردیم و اهل آنجا بودیم اما حاجی اصالتا برای الموت قزوین بود و واسطه ازدواج ما عمویش بود. عمو در کن نانوایی داشت و خانمش من را دیده و معرفی کرده بود. وقتی آمدند منزل ما و پدرم دیدتشان گفت: آدم خوب و نماز خونی هست. سرکار هم که می‌رود و اینگونه بود که ازدواج ما سر گرفت. حاجی قبل از عروسی در بلیط فروشی اتوبوسرانی کار می‌کرد اما بعد کارمند بانک ملی شده و از همانجا هم بازنشسته شد.

مدتی بعد از ازدواجمان خدا فرزندی به ما داد که می‌خواستم اسمش را بگذارم حسین اما چون هم نام برادرم بود گذاشتم حسن. بقیه بچه ها را هم مادرم اسمشان را گذاشت و چون نام های مذهبی بود مخالفتی نکردیم.

حاصل این ازدواج 9 فرزند بود. دو دختر و هفت پسر که علی اکبر، علی اصغر و محمدرضا به شهادت رسیدند و یکی هم در همان کودکی از دنیا رفت.


*تو را از سر راه آورده ایم

زندگی‌مان را در محله شادآباد تهران آغاز کردیم و همه فرزندانم هم همانجا به دنیا آمدند. خانه شلوغی داشتیم، هیچ کدام از پسرها اهل کوچه و خیابان نبودند و همه‌اش در خانه با هم بازی می‌کردند. شیطون ترینشان علی اکبر بود و سر به سر بقیه می‌گذاشت. به محمدرضا که کوچکتر بود می‌گفت تو سبزه ای و ما سفید، چون مامان و بابا تو را از سر راه آوردند. او هم کوچک بود و باور می‌کرد. این شرارت های اکبر به خودم رفته بود. بچه که بودم می‌رفتم مسجد چادر خانم ها را گره می‌زدم. می آمدند شکایت من را به پدرم می‌کردند، من هم هفت سوراخ پنهان می‌شدم. برای همین اکبر می‌گفت مامان منم مثل تو هستم. (خنده)

*همیشه می‌گفتم: خدایا این را از من نگیر!

بین بچه‌هایم علی‌اکبر را یک جور دیگر می‌خواستم. نمی دانم چرا ولی با او راحت تر بودم. همیشه می‌گفتم خدایا این را از من نگیر. بعد از شهادتش از خدا عذرخواهی کردم و گفتم راضی هستم به راضی تو. اما از خوش اخلاقی‌اش هر چه بگویم کم است. با خودم در کودکی می‌بردم جلسات قرآن و روضه. وقتی خانم ها گریه می‌کردند فکر می‌کرد دلشان برای روضه خوان سوخته اما برایش توضیح می‌دادم که برای امام حسین(ع) اشک می‌ریزند و واقعا عاشورا را برای او تعریف می‌کردم.

به این صحبت‌ها خیلی علاقه پیدا کرد و سرانجام هم بعد از اتمام کلاس نهم به حوزه علمیه قم رفت.

 

*شاگرد پر و پا قرص آیت الله مشکینی

علی اکبر با اینکه در خانواده هیچ روحانی ای نداشتیم اما بسیار علاقه داشت حتما معمم شود. او از شاگردان پر و پا قرص درس‌های اخلاق آیت‌الله مشکینی هم بود. زمانی که به شهادت رسید امام جماعت محل می‌گفت اگر او زنده ‌می‌ماند حتما یکی مانند خود آقای مشکینی می‌شد. منبرهایش خیلی طرفدار داشت و خوب صحبت می‌کرد.

*توضیح یک شهید برای نگاه نکردن به زن‌ها

برخلاف اکبر که خیلی شیطون بود علی اصغر و محمدرضا ارام و سر به زیر بودند. البته با همه شیطنت بچه‌ها در خانه یکبار دستم را رویشان بلند نکردم و حاجی هم اجازه نمی‌داد.

علی اصغر می‌گفت: مامان به خانم های همسایه بگو اگر ما نگاهشان نمی کنیم یا جواب سلامشان را آرام می‌ دهیم به خاطر این است که نگاه به زنان اشکال دارد، یک وقت فکر نکن ما قصد بی احترامی داریم. زمانی هم که شهید شدند در محله ما غوغا بود. همسایه ها می گفتند حیف این جوان ها که از محله رفتند.

*اصغر گفت: مامان برو خیالت راحت

یک شب قرار شد برویم برای حسن آقا پسر بزرگم خواستگاری. من خورشت را گذاشتم روی گاز و به علی اصغر سفارش کردم که مواظب غذا باش! گفت: مامان برو خیالت راحت. وقتی برگشتم تا در قابلمه را برداشتم دیدم عجب! غذا عین آب زیپو بود. گفتم: اکبر راستش را بگو داستان چیه؟ گفت: مامان ما سرمان به بازی گرم شد یکدفعه دیدیم غذا جزغاله شده.

کل قابلمه را کرده بودند زیر تخت که من نبینم، یک قابلمه دیگر برداشته بودند گوشت و سبزی را ریخته بودند اما دیگر نمی دانستند پیاز داغ می‌خواهد و ... به قدری قابلمه سوخته بود که قابل شستن نبود و انداختمش دور. آن روز خیلی خندیدم.

*تیله ‌های پنهان شده در جوراب

محمدرضا بچه‌ام وقتی شهید شد 18 ساله بود. خیلی تیله بازی دوست داشت. موقع شهادتش هم تیله هایش را ریخته بود توی جوراب و قایم کرده بود. اهل رفتن به کوچه نبودند همه بازی هایشان در خانه با همین چیزها بود.

*قرار بود نگذارند برود جبهه!

اول علی اصغر را داماد کردم. چون به مسجد زیاد می‌رفت همسر امام جماعت ابراز تمایل کرد که دخترش عروس ما شود. آن موقع اصغر 18 ساله و خانمش 12 سالش بود. به رحیمه خانم مادر عروسم گفتم: اصغر ماندنی نیست ها. او دائم می‌رود جبهه. اما رحیمه خانم گفت: نه بعد از ازدواج نمی‌گذاریم. گفتم آخه دست من و شما نیست که، باید برود.

خلاصه عاقبت عروسی برگزار شد و آنها حدودا یکسال و نیم با هم زندگی کردند. حاصل این زندگی هم یک فرزند است به نام علی اصغر. که پدرش وصیت کرده بود نام خودش را بگذاریم برای او.

*از خجالت داشت فرش را سوراخ می‌کرد

وقتی موقع ازدواج علی اکبر شد گفت: مامان در این جلسات قرآن که می‌روی دختری برای من سراغ نداری؟ گفتم نه مادر اما دختر آقای ایرانپور هست. آنها در محله خودمان بودند و همین آقای ایرانپور اولین شهید محله مان بود.

قرار خواستگاری را گذاشتیم و با عروس بزرگم سه نفری رفتیم منزل ایرانپور. تمام مدت اکبر سرش را بالا نیاورد و به قدر این پسر خجالت می‌کشید که می‌گفتم الان فرش را سوراخ می‌کنی یک نگاهی بنداز مادر.

گفت نه حالا حرف‌هایتان را بزنید. به خانواده ایرانپور گفتم راستش پسرم وضع مالی خوبی ندارد و در قم مشغول تحصیل است. پدرش هم برایش خانه اجاره می‌کند. آنها قبول کردند و بعد از عروسی زندگی را در قم آغاز کردند.

حاصل ازدواج آنها هم دو فرزند بود. پسرش محمد رضا که نام عموی شهیدش را رویش گذاشتند و دخترش زینب. که اکبر دخترش را اصلا ندید، فقط به دوستش گفته بود فکر می‌کنم ما فرزند دیگری در راه داشته باشیم بگو اگر دختر بود نامش را بگذارند زینب.

 

*اگر بروند زیر ماشین و بمیرند خوبه؟

حتی یکبار هم با رفتن هیچ کدامشان به جبهه مخالفت نکردم. همیشه هم به همه می گفتم جبهه مجروح دارد، زخمی و شهید هم دارد. مردم می‌گفتند: بابا نگذار بچه‌هایت بروند. گفتم: مگه دسته من هست که نگذارم؟ اگر بروند زیر ماشین و بمیرند خوبه؟ آن وقت که بیشتر دلم می سوزه.

*اگر نروی کنار داد می زنم

محمد رضا اولین شهیدم بود که در عملیات خیبر به شهادت رسید. خبر دادند دوستش شهید شده. من آماده شدم بروم تشییع جنازه او که بعدم برویم بهشت زهرا. تا رسیدم نزدیک خانه‌شان متوجه شدم حسن بدو بدو می آید دنبالم. گفتم: چی شده؟ گفت: برگرد مهمان داریم. با تعجب پرسیدم: الان؟ من دارم می رم تشییع جنازه. اصرار کرد که بیا. دم خانه گفت محمد رضا شهید شده. فردایش هم با همان دوستش دفن شد.

به جان شهدام یک قطره اشک نریختم. حتی خودم جنازه اش را گذاشتم داخل قبر. اکبر مخالفت می کرد، گفتم: اگر نروی کنار داد می زنم، می دانی که این کار را می کنم. این حجله دامادی اوست و دوست دارم خودم ببرمش داخل.

اما پدرشان خیلی گریه می کرد، اینقدر سر مزار محمدرضا خواند و گریه کرد که همه متاثر شده بودند.

*حاجی دو ماه مدام می‌رفت دنبال پیکر اصغر

شب هفت محمدرضا با فامیل از بهشت زهرا برگشته بودیم. دیدم علی اکبر آمد داخل و ساک اصغر هم دستشه. تا گفت: اصغر هم شهید شد ... پدرش خودش را بلند کرد زد زمین. اکبر گفت: بابا تو چرا اینجوری می کنی؟! برای محمد رضا این کار را نکردی؟ گفت: آخه این زن داره. اکبر گفت: خب داشته باشه بچه هم دنیا بیاید باز مشکلی نیست، شهید شده با کشتن تو هم زنده نمی‌شود.

حاجی نزدیک دو ماه کارش شده بود که صبح می رفت پزشک قانونی تا شب که جنازه اصغر را پیدا کند. آخر سر یک روز که حالش بد شده بود یکی از آشنا در آنجا گفته بود حاجی ما پیکر پسرت بیاید بهت خبر می دهیم تو نیا دیگه.

*همسرم نتوانست ماندن در تهران را تحمل کند

بعد از شهادت آن دو تا اکبر به پدرش می‌‌گفت: بابا شاید من نتوانم جایشان را برایت پر کنم ولی در کنار شما می‌مانم. بعد از شهادت علی اکبر به قدری پدرشان بی تاب شد که دیگر نتوانست تهران بماند و رفت الموت. من هم گاهی می رم آنجا گاهی اینجام. اما او اصلا نمی‌آید. فقط یکبار برای عمل چشمش مجبور شد آمد، فردای عمل دیدم لباس پوشده. گفتم: کجا با این چشمت؟؟ گفت: من نمی توانم اینجا بمانم بر می گردم. هر چه گفتیم چشمت را تازه عمل کردی مشکل پیش می آید، گفت: نه می رم.

*گفتند: اکبر پیکری ندارد

اکبر اول ماه رمضان که رفت جبهه ده روز بعد به شهادت رسید و شب بیست و یکم هم خبرش را آوردند. البته به ما گفتند او پیکر ندارد. چون به صورت داوطلبانه رفته بود روی مین و بدنش متلاشی شده بود.

*امام حسین(ع) گفتند تو به صدام چکار داری برو کربلا

هنوز نمی دانستم اکبر هم شهید شده. خواب دیدم یک سپاهی در خانه را می زند با یک بقچه. گفت: جنازه اکبر را آوردم. در خواب گفتم: او که جنازه ندارد، زنده اس. بقچه را باز کردم دیدم یک پارچه سبز سنگ دوزی که چشم را می زد در آن است. کنار زدم اما چیزی نبود. آن آقا گفت: امام حسین(ع) گفته تو به صدام چکار داری برو کربلا. آخه قبل از آن چند باری قسمت شد بروم اما می گفتم تا صدام هست نیم‌خواهم. بعد از این خواب تصمیم گرفتم بروم.

*شب آخری که نتوانستم کنار فرزندم باشم

زکریا زنده دل دوست علی اکبر بود که شهید شد. آخرین شبی که پسرم تهران بوددر مسجد مراسم گرفتند و برای زکریا دعای کمیل خواند، وسط دعا گفت: والله الان زکریا هم کنار من نشسته و کمیل می‌خواند. شب خوبی بود.

بعد از مراسم مادر زکریا ابای علی اکبر را بوسید و گفت: امشب دل مرا شاد کردی. خداحافظی کردیم آمدیم خانه. یکی از دوستانش آمد خانه و شب ماند و کنار علی اکبر خوابید، من دلم می خواست آن شب کنار بچه ام باشم برای اینکه نشد الان از آن آقا دلم مکدر هست.

فردایش که اکبر خواست بره یک نگاهی کرد که دل من ریخت. گفتم: خدایا! چرا اینجوری نگاه کرد بعد گفتم خب من مادرم حتما به خاطر آن است که می‌خواهد دور شود. رفت و شهید شد.

*تماس گرفتند گفتند: پسرت برگشته!

پریروز دیدم تلفن زنگ زد. راستش اول فکر کردم از بنیاد شهید است، بچه‌ها تلفن را جواب دادند که طرف گفته بود: پیکر شهید علی اصغر پیدا شده. به همراه پسر و نوه‌ام  رفتیم معراج. در این چند سال گریه نکرده بودم اما با دیدن جنازه علی اصغر و سربند یا زهرایش که بعد از سی سال ذره ای از بین نرفته بود داشتم سکته می کردم از هیجان. نبودن پیکرشان این همه سال برایم سخت بود اما قبری را به نامشان سنگ زده ام و هر هفته می رفتم به یادشان آنجا.

*به کسی کار ندارم اما فقط عاشق آقای خامنه ای هستم

من الان عاشق آقای خامنه ای هستم. حتی بچه ام هم پشتش بخواهد حرف بزند فحشش می دهم. یکبار در ظهر عاشورای 88 که فتنه گرا ریخته بودند توی خیابان اینجا خیلی شلوغ شده بود، یک زن و مرد در این شلوغی آمدند داخل خانه ما. آن مرد شروع کرد بد گفتن از نظام و انقلاب رهبرمان. من تا شنیدم گفتم: مرتیکه احمق! تو غلط می کنی این حرفها را می زنی؟ مگر ایشان گفته بیایید این کارها را بکنید. می خواستم بزنم توی گوشش پسرم نگذاشت گفت: بعدا اذیتت می کنند. در را بلافاصله باز کردم گفتم: گمشو از خونه من بیرون. در این کشور به کسی کار ندارم اما فقط عاشق آقای خامنه ای هستم.

*هر کسی بیاید من شما را لو می دم

زمان انقلاب بچه‌ها خیلی کوچک بودند اما با این حال می رفتند برای پخش اعلامیه و با لباس پاره بر می گشتند. می گفتم: هر کسی بیاید من شما را لو می دم. اکبر باور می‌کرد و می گفت: نه مامان! ولی عشقشان همان روزهای انقلاب بود. امام(ره) خدابیامرز هم که تشریف آوردند همه مان رفتیم بهشت زهرا، بعدا هم پسرها من را بردند دیدار ایشان و از دور دیدمش.

*گفتم خدایا اگر آمدند قدمشان روی چشمانم

وقتی فهمیدم جنازه ندارند قبول کردم گفتم خدایا اگر آمدند قدمشان روی چشمانم اما اگر نیامدند من در راه تو فرزندانم را دادم و خودشان هم دوست ندارند برگردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

///

//////////////////////////////////////////////////

 

محمد صادق قورچی بیگی متولد 1330در روستای گرمارود از روستاهای الموت شرقی میباشد.وی دوره کارشناسی را در تهران دانشگاه علامه طباطبائی سپری نموده وپس از گذشت سی سال معلمی، هم اکنون بازنشسته آموزش و پرورش است.در دوران کودکی به کتابهای عزیز و نسین علاقه بسیاری داشته در حال حاضر به نویسندگی علاقه خاصی دارد که ثمره این علایق چاپ اولین کتاب وی میباشد به نام یاد.

کتاب یاد اولین اثر این نویسنده خوش ذوق است که توسط نشر مدیا منتشر گردیده است .اگر چه این کتاب اولین تجربه "قورچی بیگی" میباشد اما اثر این نویسنده طوری نوشته شده که به خواننده آرامش خاصی می دهد. قورچی بیگی معتقد است که ذهن جویا،فکرپویا،نبوغ علمی، سیاسی،فرهنگی و اقتصادی حسن صباح باید به دست انسانهایی امانت دار،باتفکرو با لیاقت به مقصد می رسید که همه این ویژگیها را در الموتیها می بیند.

وی امیدوار است که الموت را با فرهنگ غنی آن به دنیا معرفی کنیم نه فقط با سوغاتی الموت و همیشه بر این موضوع تاکید دارد.

در جلسه ای که جهت انتشار نشریه ای برای الموت ترتیب داده بودیم با وی ملاقات و قرار مصاحبه ای را گذاشتیم ایشان نیز با اشتیاق پذیرفت وحتی دل نوشته های زیبایش را جهت انتشار در سایت الموت من و مطالعه کاربران گرامی سایت در اختیارمان گذاشت .در گفتگو با جناب آقای قورچی بیگی آرامشی است که به بهانه چاپ کتاب یاد بر آن شدیم کاربران سایت الموت من را نیز در این آرامش شریک کنیم.

 

-آقای قورچی بیگی موضوع آثارتان را چگونه انتخاب می کنید؟

 

 

انتخاب موضوع آثاردر قالب کتاب (یاد) در کوران به فعل در آمدن کتاب پس از افت و خیز ها و تغییرات و تنوع مطالب نهایتا به یک کلمه مورد نظر که شاید دایره ای باشد متشکل از تمام شعاع ها وقطرها به محوریت یک الموت مدعی فرهنگ و ادب ،البته در راستای ضرب المثل مشت نمونه خروار است که به مشت بودن خودم باور دارم .و در مورد آثار پراکنده خارج از کتاب به اقتضای چاله و چوله های جلو پا و رزق و روزی حواله شده که از دل مطالب به صدر می آید .

 

 

- اثر شما هم به لحاظ زبان و هم به لحاظ به کارگیری فرم و ساختارهای نو از یک پختگی حساب شده برخوردار است ،چقدر روی زبان اثرتان کار کرده اید و چقدر به فرم بها میدهید؟

 

 

تعریف های شما را نا چارا باید قبول کنم ،اما به نظرم مسئو لیتی که در قبال خوانندگان احساس می کردم نا گزیر باید توجه بیشتری در بکار گیری موارد مورد نطر می کردم،زیر بنای زندگی در الموت ،استمرار ارتباط ،دغدغه نظاره های فرا محیطی ،قضاوت های حاصل کار ،همگی لازمه اش رسیدن به یک جایی بود که شما آن را پختگی می نا مید

 

 

- آقای قورچی بیگی فضا و جغرافیای الموت چقدر در نوشته هایتان به شما کمک میکند؟

 

 

- یک مثال می زنم که عبور ابر از فضای دریا سبب مرطوب شدنش می شود .قلم در فضای الموت متاثر از دلنشینی طبیعت و تنه زنی به فراز و فرود فن بیان درست مثل از دره تااوج قله های آن است .این امر ناخوداگاه و یک جبر دلنشین است .

 

 

- وضعیت نوشتن و مطالعه چه در حوزه طنز و چه رمان و داستان را در الموت چگونه میبینید؟

 

 

اصولا الموت را بدون تبلیغات و با فر هنگ قوی می شناسند ،سواد و علم مردم الموت هیچ نیازی به تبلیغ جهت افتادن در اذهان بیرون ندارد و این باور در عام پذیرفته شده است ولی متاسفانه در داخل الموت ارائه نوشته ها (در هر زمینه )مطابق نیاز بیرون نیست .با گرد آوری اسامی نویسندگان و تعداد کتابهای چاپ شده این نقیصه بهتر عیان می شود .

 

 

- در کتاب یاد بیشتر از زبان بی بی سخن میگوئید انتخاب بی بی دلیل خاصی داشت؟

 

 

بیان از زبان بی بی نوعی تعارض و تعامل است ،علاوه بر لحن ملیح و شیرین بی بی که مورد احترام هم هست ،سالیانی لبه طعنه پشت کوهی (از بعد کم اطلا عی ) متوجه بی بی بوده و حال بهتر است همانها در کلاس درس بی بی نشسته و فیض ببرند .منظور بیشتر غنای آموزه های پشت کوه سوغاتی باشد برای علا قمندان .

 

 

- در یاد بیشتر به موضوعات گرمارود پرداخته اید تا الموت آیا آثار آینده شما نیز در همین محدوده جغرافیایی خواهد بود؟

 

 

در مورد پرداختن به کل الموت ،من در حدی نیستم و به خود اجازه نمی دهم در وسعت الموت بنویسم اما آنچه که د غدغه من در مورد الموت بود پاک کردن چروک ایجاد شده توسط مغرضان و رفع پیرایه ها   به تاریخ انسانی آنست .خلاصه یاد آوری کردم که حسن صباح فقط تاثیر گذار نبوده بلکه از الموتی ها هم تاثیر گرفته است .
ضمنا مطلب کتاب متشکل است از بخش کمی در مورد الموت و قسمت بیشتری به گرمارود و بیش از نیمی از کتاب مربوط می شود به مطالب عام ،از قبیل شعر و داستان و دو بیتی ضرب المثل و اطلاعات و طنز که کتاب را از محدوده خاص خارج می کند .

 

 

- عکس العمل خوانندگان الموتی را در مقابل نوشته هایتان چگونه می بینید؟

 

 

عکس العمل خوا نندگان تاکنون با تعریف و تمجید همراه بوده و فعلا به بد نوشتن متهم نشده ام اما از کم نوشتن گله دارند که در آن صورت هزینه بیشری را می طلبد .

 

 

- اولین کلمه ای که بعد از شنیدن نام الموت به ذهن محمد صادق قورچی بیگی میرسد؟

 

 

- چون برای پاسخ این سئوال باید ازتمام واژه ها فاصله بگیرم کلمه (الموت من ) بهترین است .

 

 

- گرمارود روستایی فرهنگی است آیا نویسنده یا شاعر دیگری را با خوانندگان سایت الموت من آشنا می کنید ؟

 

 

بله حتما ،این از نیاز های جامعه الموت است ،این پل ارتباطی مطمئن برای پاسخ به نیا ز هاست.

 

 

- سایت الموت من جدیدا صفحه ای ویژه را به آثار نویسندگان وشاعران الموتی اختصاص داده است نظر شما در این زمینه چیست؟

 

 

کار مثبتی است به سهم خود قدر دانی می کنم و خدا قوت می گویم .سفیر اول شناساندن مولفین را یا فته اید .

 

 

- به نظر شما به عنوان یک نویسنده وجود جایگاهی ویژه جهت ارائه آثار نویسندگان در نقاط مختلف الموت چه نقشی در ترویج فرهنگ کتابخوانی خواهد داشت؟

 

 

در زمینه ایجاد جایگاها یی جهت ارائه آثار ،از اصولی ترین کار است چون دغدغه نویسنده از (نوشتن ،ویراستاری ،مجوز ،چاپ و انتشار )در نهایت عرضه به علاقمندان است که این سفینه بالا خره باید در یک سکویی بنشیند .

 

 

- سئوال آخر من در خصوص نوع استفاده شما از زبان است.با اینکه این اثر اولین اثر شماست اما گویش الموتی در نقاط مختلف کتاب توسط نویسنده صیقل داده شده است چطور به این نوع استفاده از زبان رسیده اید؟

 

 

در مورد نوع استفاده از زبان:چون هدف الموت و معرفی الموت و ارتباط با الموتی ها بطور مستمر و نهایت ارائه به الموتی و غیر الموتی است لذا این معجون به مزاج عام سازگار شود .

 

 

از شما که وقت ارزنده خود را در اختیار ما و کاربران سایت الموت من قرار دادید بسیار سپاسگزاریم و امیدواریم که میزبان آینده شما با کتابی جدید در سایت الموت من باشیم.

 

 

-بنده هم از پرسنل و مدیریت سایت الموت من متشکرم که زمینه این گفتگو را محیا نمودید و امیدوارم که در این مسیر فرهنگی که معرفی بهتر الموت بزرگمان میباشد از طریق سایت جامع الموت من که اولین سایت اینترنتی میباشد که در الموت ،کل الموت شرقی وغربی را  بدون هیچ چشمداشتی پوشش میدهد موفق باشید .

 

- لطفا در پایان ،خوانندگان سایت الموت من را به نوشته ای هر چند کوتاه مهمان کنید؟

 

 

صدای پای بهار:

برگهای فرو ریخته در زمین و برفهای فرو نشسته بر آن معادله ای را رقم زدند و ترکیبی بهم آویختند که گویا زرد بعلاوه سفید ،سبز خواهد شد همراه با حاشیه های رنگارنگ به رنگ گوشواره های گل .
مژده بهار را به شایعه دیده ام ،نمی دانم به کدامشان شک یا باور کنم ،به شایعه یا به دیده ام .
عبور زردی برگها را از درون ریشه با چشم خود می بینم هنگامی که تکیه به درختی می دهم .این عبور خش خش از ریشه به ساقه به خواب رفته صدایی شبیه به شکستن قولنج را دارد که نمی دانم از درون شاخه است یا از لا به لای شانه های من ،به هر حال یاد آور آهنگی شبیه ذوب شدن یخها و شر شر آب چشمه هاست .
بهار در راه است ،سیالان و چهار ناحیه و گلهای نر گس الموت و تازرد کوه و چهار محال و گل نسرین بختیاری ،که به این میزبانم و به آن میهمان .
ای عاشقان چشمها را به اشک نم زنید و به رنج دل دم نزنید که این فرشته ها به این دل خوشند و به آن سرخوش .
تامل در رسیدن بهار ره آوردش بهم ریختن قهر و ناز های دلبران است .
هد هد قاصد که به فصل بهار
خود شود از جفت خودش بار دار

 

 

(مصاحبه اختصاصی آقای جعفر نصیری شهرکی با سایت الموت من)

 

جعفر نصیری شهرکی یکی از هنرمندان بنام الموت و استان قزوین که باعث افتخار الموتی های عزیز است.  آن زمان که با ساخت فیلم نان در ایگو آلادای اسپانیا در کنار فیلم (پری) مهرجویی جایزه گرفت به خود بالیدیم. همه ی ما میدانیم اغلب آثار جعفر نصیری شهرکی را میتوان سندی از زمانه خود دانست . چه در هنر عکاسی یا فیلم سازی. هنرمندی چون او در همین زمانه شناسی و موقعیت یابی روزگارش است که همواره در برابر شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه با هنرش واکنش نشان داده است. این که جعفر نصیری شهرکی در تمام این سال ها همیشه حرف دلش را به صداقت زده و حالا نیز در یک گفت و گوی دوستانه به سوالات ما پاسخ میدهد.      

                

بسمه تعالي

                   ·جناب آقاي نصيري از خودتان، زندگي و كارهاي هنريتان برايمان بگوييد؟

جعفر نصيري شهركي، متولد 1347 روستاي شهرك الموت. اين شانس را داشتم كه پدرم معلم بود و در ايام كودكي، خانه ما محل حضور و آمد و شد معلمين و بزرگان بود. از معلمين غير بومي تا مردي بزرگ مثل شادروان كاوه گلستان كه بعدها استاد من شد در عكاسي و فيلمسازي! از طرفي هم ايام كودكيم تماماٌ در الموت سپري شد. روزها و شب ها ي بی نهايت زيبايي كه روح و روان مرا به شدت متاثر ساخت. زمستانهاي زيبا و كوچه هاي گلي پر از برف و آواز كبك هايي كه تا پشت خانه مان مي آمدند. پاييز هاي هزار رنگ و بهارهاي پر از عطر شكوفه و گل هاي رنگا رنگ. و تابستانهاي گرم در كنار شاليزارهاي قشنگ. و رودهاي زلالي چون الموت رود و اندج رود. که تمام روزهای داغ تابستان مرا پر می کردند.همه اينها در كنار مردماني مهربان و با نشاط كه از صميم قلب دوستشان داشته و دارم، بهترين خاطرات زندگي ام را شكل دادند. خانه ما نزديكترين خانه به قهوخانه شهرك بود. و شهرك ایستگاه آخر ماشين هايي بود كه از شهر مي آمدند. پرسه زدن روي خاك هاي آرد شده رس جلوي قهوه خانه، براي ديدن چهره هاي جديد و خيره شدن به چرخ ها و شيشه ها و دقت در روشن و خاموش شدن ماشين ها. و شايد از همه جالب تر ديدن توريست هاي رنگا رنگی كه اغلب دوربين داشتند و از من عكس مي گرفتند. شايد تاثير نگاه عميق من به شيشه لنز همان دوربين ها بود كه سرانجام مرا به وادي سينما ، فيلمسازي و عكاسي كشاند. شايد اين هم از معجزات ديگر عكاسي است كه اينگونه مرا مسحور خود ساخت. همزمان با دومين سال دبيرستان، وارد سينماي جوانان قزوين شدم و با آموزش دوره يك ساله فيلمسازي و عكاسي، دنياي تازه اي به رويم گشوده شد. حالا اين من بودم كه دوربين بدست دنبال كودكان روستا مي گشتم و تصوير آنان را جاودانه مي ساختم. همزمان به نويسندگي روي آوردم. پدرم با اشتياق و صف ناپذيري خاطرات سخت و تلخ روزهاي كودكي اش را برايم بازگو مي كرد. و من با زيركي تمام، بخشهايي از اين خاطرات را با زندگی شخصيت هاي ديگري که می شناختمشان، در مي آميختم و داستانهايي مي ساختم. نام هاي واقعي آنها و مكانهايي كه دقيقا اين رويدادها درآنجا اتفاق افتاده بود. وحتي بعضي ازداستانها باواژگان كاملا بومي. كه اين موضوع واقعي بودن وباورپذيرشدن داستانها را زياد مي كرد. هرگز از ياد نمي برم لحظه اي را كه پدرم داستان «به سوي خانه ام» را خواند و گريست. بخشهاي زيادي از اين داستان دقيقا ازخاطرات خودش * گرفته شده بود. شرحش بماندبراي زماني ديگر....

حاصل سالها كار هنري ام ساختن بيش از پانزده فيلم كوتاه مستند وداستاني است. و داستانها و رومان هاي كه برخي جسته گريخته چاپ شده اند وبرخي ديگرفعلا مانده اند تازمان مناسبش برسد.

والبته صدها هزار عكس از الموت ،قزوين وبرخي استانهاي ايران. برگزاري نمايشگاههاي متعدد عكس و چاپ پوسترها و آلبومهاي متنوع، عكس از بناهاي تاريخي الموت، قزوين وبعضي استانهاي كشور. چاپ كتاب «چهار نگاه» باهمكاري شركت بريتيش پتروليوم و دانشگاه كمبريج. وبرگزاري نمايشگاه درانگلستان درسال1380درحال حاضر هم كتاب نفيس «عكس الموت سرزمين رازهاي نهان» را در دست تهيه دارم. شايد اولين سري از عكسهاي الموت وبناهاي تاريخي قزوين كه با رويكردي زيبا شناسانه تهيه شده، توسط من صورت گرفته باشد.

خصوصاٌ پوسترهاي كه در زمان تصدي دو دوست بزرگوارم درسمت هاي مدير كل سازمان ميراث فرنگي و رئيس سازمان گردشگري استان وبنياد قزوين شناسي آقايان محمدنادر محمدزاده و محمدجواد حضرتي تهيه وچاپ گرديد.

طبيعتاٌ جوانتر كه بودم براي جشنواره هاي مختلف آثارم را ارسال مي نمودم. كه حاصل حضورم در جشنواره ها تعداد زيادي ديپلم افتخار و از بهترين هاي آنها به جايزه بهترين كارگرداني و بهترين فيلم داستاني از جشنواره بين المللي فيلم كوتاه تهران و دريافت مدال نقره براي فيلم نان از جشنواره بين المللي فيلم هاي كوتاه اسپانيامی توانم اشاره کنم.

فكر مي كنم تاهمين حد كافي باشد. بيشتراز اين باشد براي وقت ديگر...

                   ·دل مشغوليهاي نصيري شهركي چيست؟

راستي يادم رفت از شيرزاد طاهری عزيز تمجيد شايسته اي داشته باشم. اين جوان با صفاي الموتي، مدتي است كه سايت «الموت من» را راه اندازي نموده و خاموش و بي ادعا و بدون دريافت هيچگونه كمك از هيچ كسي و به تنهايي كار بزرگي را دارد انجام مي دهد كه در همين لحظه از طرف خودم و ساير دوستان و ازجمله بزرگان علم و ادب و هنر منطقه، از اين دوست خوب، صميمانه قدر داني مي كنم.

حالا خيالم راحت شد و مي توانم در باره دل مشغولي هايم بگويم. راستش دل مشغولي زيادي ندارم. دلم مي خواهد يك نفر پيدا مي شد و مي گفت فلاني بيا كتاب عكست را چاپ كن. كتاب عكسي كه تمام الموت را شامل مي شود و براي تهيه آن عكسها، بيش از بيست سال كوشش كرده ام. اين عكس ها امروز به عنوان اسنادي ارزشمند از فرهنگ، آداب و سنن منطقه محسوب میشود و چهره ها و مناظررویایی منطقه تاريخي الموت را در بر می گیرد. دل مشغولي ديگري ندارم.

                   ·جناب آقاي شهركي، الموت را در دنياي مجازي دنبال مي كنيد؟ الموت را در اين دنيا چگونه ارزيابي مي كنيد؟

الموت اين روزها در دنياي مجازي زياد  ديده مي شود.البته عمدتا با کیفیت پایین! و کاملا هم طبیعی است که در دنیای مجازی فقط به ظواهر پرداخته شود. و نگاه توریستی بر نگاه حرفه ای و هنری تفوق داشته باشد.در این دنیا همچنین، طبیعت رو به زوال الموت ديده نمي شود. همه جا صحبت از زيبايي و گل و بلبل و اين چيزهاست!. حجم مطالب در باره الموت اگر چه علمي و دقيق نيست، اما فراوان است. كه اين موضوع نشان دهنده عدم حضور آدم هاي جدي و حرفه اي در اين دنياست. افرادي که صرفا بر اساس علاقه و احساس اداي دين و با مقدار زيادي احساس تعلق خاطر منطقه ای، به آن دامن مي زنند. مثل دنياي عكاسي موبايلي. خيلي غني و عميق نيست. اما از نبودن بهتر است.

                   ·پيشنهاد شما در رابطه با راهكاري براي توسعه الموت به كمك تمام الموتيها؟

دلم براي الموت مي سوزد. براي اينكه فرزندانش به او کم توجه اند. تا وقتي كه دنبال كار و تلاش و پول در شهرها سرگرمند، كه فرصت نمی یابند به زادگاهشان سر بزنند. زماني هم كه وضعشان خوب شد و صاحب مغازه و خانه و اتومبيل هاي گرانقيمت شدند، اسير فرزنداني مي شوند كه مثل خودشان دلبستگی به الموت ندارند. خودشان هم در پيري نه انگيزه اي دارند نه شوقي و تواني! البته اين موضوع عام و فراگير نيست و كساني هم هستند كه هميشه و در هر حالی منافع الموت را به خواسته های شخصی خود ترجیح میدهند. با عشق و وفاداري تمام موضوعات الموت را دنبال مي كنند. اما راستش را بخواهيد من ديگر از جلسات متعدد وبی حاصلی که هر چند وقت براي اهدافی خاص و مشخص برگزار می شود،خسته و نااميد شده ام. در عين حال احساس مي كنم همه ما به زادگاهمان كم لطفي كرده ايم. ما حتما بايد در مقابل نسل هاي آينده پاسخگو باشيم. به نظر من الموتي های سرمایه دار بايد به سرمايه گذاري در منطقه روي آورده  و اقتصاد آنرا بارور نمايند. پيشنهادات خوبي توسط جناب آقاي سياهكالي مرادي مطرح گرديده، اما متاسفانه با پاسخ درخوري از سوي الموتي ها مواجه نشده است. من امروز بيش از هرزمان ديگري نگران محيط زيست بي بديل منطقه ام و كابوس خشكيدن چشمه ها و رودهاي زلال وآلوده شدن طبيعت بكر الموت با انواع آلاينده ها، همواره همراه من است.

 

                   ·لطفا چند شخصيت الموتي را كه در بالندگي الموت تا‍ثير گذار بوده اند براي مخاطبين ما معرفي نماييد؟

آقاي سياهكالي مرادي، آقاي علي قنبري الموتي ،آقاي حسن شعباني الموتي، مهندس حسن اعلايي ، سرهنگ ميري، سرهنگ داودي، دكتر علي نصيري شهركي ، مهندس درگي بزرگ و مهندس نظام علي درگي، استاد عنايت الله مجيدي، استاد سيد علي موسوي گرمارودي، استاد اسدي گرمارودي، دكترمراد عنادي، دكترسيدحميدحسيني، منصورغلامي، مهندس محمود درگاهي، استاد يحيي خان مافي، مهندس فخرالله مولايي، دوست هنرمندم مجيد عاشقي و سعيد عاشقي و يوسف عليخاني،سید ابراهیم حسینی، سيد ابولقاسم بي نياز و مطمئنا افراد بزرگوار ديگري هم هستند از جمله حجته السلام حسيني امام جمعه محترم الموت و ساير علما، روحانيون و تحصيلكردگانی كه منشاٌ خيرات و اثرات ارزشمندي براي الموت بوده اند. جا دارد از زحمات خانم دكتر چوبك هم قدرداني كنم و همچنين يادي داشته باشم از بزرگ مرداني كه از خادمان الموت بوده اند و امروز اگر چه نيستند، اما مردم وفادار الموت هرگز خوبيهای آنها را از ياد نخواهند برد. بزرگاني چون سيد نورالدين الموتي، مرحوم كريمي راد، شادروان دكتر اسماعيل آفتابدري، شادروان مهندس مسعود امامي استاندار فقيد قزوين و همه معلمان دلسوز و تمام كدخداهاي الموت.

                   ·نظر جناب آقاي شهركي در معرفي الموت در سايت الموت من؟

خيلي زحمت كشيديد. جاي تقدير دارد. خسته نباشيد هم مي گوييم. اما از حرف من ناراحت نشويد. تلاش كنيد تا حرفه اي تر بشويد. البته به شما حق مي دهم كه حرفه تان چيز ديگري است و اين مقدار هم فقط از سر احساس مسئوليت و علاقه شخصي است.

                   ·احساس شما پس از شنيدن كلمات زیر چيست؟

الموت؛ سرزمين رازهاي نهان

 حسن صباح؛ دانشمند و دلاور شجاع و خداجو

 شهرك؛ پايتخت ديلمیان

طبيعت الموت؛ كم نظير و بي بديل

                   ·شما به عنوان يك هنرمند عكاس الموتي كدام فصل الموت را زيباتر مي بينيد؟

به نظرم فصل پائيز براي عكاسي رنگي و زمستان براي عكاسي سياه و سفيد، زيبا تر از بقيه فصل ها ست.

                   ·چه كتابي را شما جهت مطالعه به خوانندگان ما، كه عموما الموتي مي باشند در زمينه تاريخ الموت پيشنهاد مي كنيد؟

 

                         فرقه اسماعیلیه : ترجمه فریدون بدری


حسن صباح چهره شگفت انگیز تاریخ: نوشته احمد پناهی


سرگذشت حسن صباح و قلعه الموت: نوشته ناصر نجمی


رجال الموت(در دست انتشار):نوشته رضامحمدیها

          ·پرسشي كه در ذهن شما بود ولي در سوالات ما وجود نداشت و مايليد پاسخ دهيد؟

پرسش هاي زيادي است كه مي توان بدان پاسخ گفت. اما بگذاريم براي وقتي ديگر...

                   ·جناب آقاي شهركي بناي الموت من استمرار مصاحبه در سايت مي باشد. پيشنهاد شما براي مصاحبه شوند بعدي كدام الموتي بزرگوار مي باشد؟

بنده توصيه مي كنم از دوست و استاد بزرگوار جناب آقاي سيد علي موسوي گرمارودي كه از افتخارات به حق الموتند، دعوت به مصاحبه نماييد. زيرا ايشان هم علاقمند به توسعه فرهنگ و پيشرفت و آباداني الموتند و هم به عنوان فردي كه زندگي سراسر حرفه اي در زمينه فرهنگ و هنر داشته اند، مطالب خواندني و ارزشمندي ارايه خواهند نمود كه مطمئنا موجب توجه بيشترمردم به سايت« الموت من» خواهد شد. از طرف بنده هم خدمت ايشان سلام برسانيد. البته من مطلبي در باره ايشان دارم كه همراه با اين مصاحبه تقديم ايشان مي كنم. اميدوارم بپسندند. نفر بعدي دكتر عنايت ا... مجيدي و نفر بعدي دكتر مراد عنادي.

                   ·و پيشنهاد و راهنمايي هاي جعفر نصيري شهركي به گردانندگان سايت الموت من؟

تلاش كنيد مشاركت حد اكثري دوستداران الموت را جلب نماييد. كه اين افراد الزاما شايد همه شان هم الموتي نباشند. در خاتمه از فرصت ارزشمندي كه در اختيار بنده قرار داديد بي نهايت ممنون و سپاسگزارم و بار ديگر از شيرزاد طاهري عزيزبه خاطر تلاشهاي صادقانه اش قدرداني مي كنم.

و نکته  پایانی جعفر نصیری شهرکی:

از درگاه خداوند سبحان براي همه الموتي هاي عزيز آرزوي موفقيت و سربلندي و براي سرزمين زيباي الموت، تداوم غرور و افتخار مسئلت مي نمايم.

جناب آقای شهرکی با سپاس فراوان از شما که وقت ارزشمند خود را در اختیار ما و

خوانندگان سایت الموت من قرار دادید

 

 

 بیوگرافی:

متولد 1347 الموت

كارشناس مديريت فرهنگي

دارای مدرک لیسانس افتخاری عکاسی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ودانشجوی فوق لیسانسMBA

کاردانی کارگردانی سینما از دانشکده ی سروش وابسته به صداوسیما

سوابق اجرایی :

رییس حوزه ی هنري استان قزوين از سال 1383تا 1387

مدير عامل سابق سازمان فرهنگي هنري شهرداري قزوين

مسوول انجمن سينماي جوان استان قزوين از سال 1380 تا 1383

معاون انجمن سينماي جوانان استان قزوین از سال 1369 تا 1370

مشاور مدیر کل امور مجلس و استانهای حوزه ی هنری کشور

مدیر برگزیده ی انجمن سینمای جوانان ایران از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دریافت لوح تقدیر از سوی وزیر وقت احمد مسجد جامعی

مدیر برگزیده ی حوزه هنری کشور در سالهای 1384 ، 1386 ، 1387

فعالیتهای هنری :

ساخت 15 فيلم مستند و داستاني كوتاه

كسب جوايز متعدد از جشنواره هاي استاني ، كشوري و بين المللي از جمله جايزه ی بهترين كارگرداني از جشنواره ی بين المللي فيلم كوتاه تهران و دريافت مدال نقره از جشنواره بین المللی فيلمهای كوتاه اسپانيا

پيوست زندگينامه به فرهنگ ناموران معاصر ايران

عضو هيات منصفه ی مطبوعات استان قزوين

عضو هيات تحريريه ی انجمن مركزي الموت و رودبار شهرستان

عضو خانه ی مطبوعات استان قزوین

داور بخش عكس چهارمين جشنواره ی سراسري دهقان ، آبان 1379 از وزارت جهادکشاورزی

داور جشنواره ی عكس راهيان نور

عضو هيات انتخاب اولين و دومين جشنواره ی سراسري فيلم و عكس اميد

عضو هيات انتخاب نخستين جشنواره ی عكس بهزيستي قزوين

داور 4 دوره جشن سالانه ی عكس قزوين

مدرس عكاسي انجمن سينماي جوان طي از سال 1376 تا 1383

مدرس داستان نویسی انجمن سینمای جوانان قزوین

مدرس عكاسي هنرستان سوره ی قزوين

مدرس عكاسي ضمن خدمت سازمان آموزش و پرورش قزوين

دبير نخستين جشنواره ی فيلم كوتاه هفت قزوين

دبير نخستين جشن سالانه ی نقاشان قزوين

دبير اولين جشنواره ی منطقه اي فيلم و عكس قزوين با حضور 7 استان كشور

دبير نخستين جشنواره ی سراسري فيلم و عكس اميد

دبير دومين جشنواره ی سراسري فيلم و عكس اميد

دبير و برگزاركننده ی 4 دوره جشن سالانه ی عكاسان قزوين از سال 1383 تا كنون

مسوول کمیته ی هنرهای تجسمی و عکس جشنواره ی تولیدات حوزه ی هنری کشور ، اصفهان 1386

موسس و عضو اصلي گروه عكاسان قزوين

دریافت پنج دیپلم افتخار از جشنواره های معتبر داخلی

تقدیر از سوی دکتر نوربالا رییس هلال احمر کشور برای برگزاری نمایشگاه بم شهر بی دفاع

عکاس اختصاصی سفر مقام معظم رهبری به نمایندگی از کل مطبوعات استان قزوین

عكاس روزنامه ی همشهري (نمایندگی استان قزوین)

عكاس روزنامه ی كار و كارگر

عكاس روزنامه ی جمهوري اسلامي

عكاس روزنامه ی اطلاعات

عكاسي صنعتي به مدت 10 سال

نمايشگاههاي عكس :

برگزاري نمايشگاه عكس دو نگاه موازي در فرهنگسراي نياوران

برگزاري نمايشگاه عكس دو نگاه موازي در دانشگاه کمبریج

برگزاري نمايشگاه انفرادي عكس طبیعت از سوي سازمان تبليغات اسلامي

شركت در بيش از 20 نمايشگاه گروهي از سوي گروه عكاسان قزوين ، انجمن سینمای جوان و حوزه ی هنری

برگزاري نمايشگاه عكس بم شهر بي دفاع در سالن سينما فلسطين 

چاپ کتاب عکس چهار نگاه

چاپ آلبوم و پوسترهای متعدد عکس از بناهای تاریخی و جاذبه های گردشگری استان قزوین 

برگزاری نمایشگاه عکس انفرادی از بناهای مذهبی و بقاع متبرکه استان همزمان با برگزاری مسابقات سراسری قرآن کریم

 سردبیر ماهنامه جهان صنعت جعفر نصیری شهرکی

مدیریت آتلیه نویاد

و..مدیر مسئول سایت صدای قزوین

واحد خبر سایت الموت من

جهت مشاهده تصاویر اختصاصی ارسالی آقای جعفرنصیری شهرکی در سایت الموت من کلیک کنید




نظرات :
EZGENINI :
با سلام خدمت شما . با تشکر از سایت خوبتان.وبلاگ روستای ازگنین سفلی به آدرس http://ezgeninsofla.mihanblog.com هست.مطالب شمارا هم با ذکر منبع در وبلاگ قرار میدهم. باتشکر مجدد
سليمان سليماني شهركي :
با سلام خدمت دوست عزيزم آقاي نصيري شهركي باعث افتخار بنده و همشهريان هستي لياقت شما برهمه ي آنهايي كه شما را مي شناسند پوشيده نيست انشاا... در مديريت هاي كلان هم موفق باشيد.
alamot.vcp.ir :
سلام تشكر ميكنم از شما بابت مصاحبه با آقاي نصيري. ضمنا پيشنهاد ميكنم مصاحبه اي با دكتر اسدي گرمارودي ترتيب بدهيد.با سپاس از شما
ح-خیری :
با سلام از تلاش شما در انجام وعده هایتان که یکی اش مصاحبه بر نامداران الموتی و الموت شناس است خوشحال شدم بخصوص مصاحبه با دوست بسیار خوبم جناب نصیری شهرکی . دغدغه های ایشان نگرانیهای همه الموتیان هم هست اما چه باید کرد ؟ با صبر و بردباری و ایجاد تفاهم ملی در سطح الموت شاید بتوان اندکی از مشکلات رسوب شده را حل و توسعه فرهنگی را گسترش و محیط ریست بکر خدا دادی را حفظ کرد . البته با صدای بلدزرهای راه سازی و دنباله اش سرازیر شدن توریسم بی هدف ، بیشتر از گذشته به دلسوزی برای الموت نیاز داریم .
حاج قاسم شهرکی :
با سلام .عرض خسته نباشید و خدا قوت خدمت شما برادر بزرگوار که باعث افتخار الموت والموتی هستید. به امید موفقیت روزافزون شما وتمام الموتی های عزیز
محمود رمضانی :
با سلام خدمت اقای نصیری و مسئولان سایت الموت من. کمال تشکر رو از شما دارم به خاطر مصاحبه زیباتون. اقای نصیری هم که افتخار شهرکیا والموتیای عزیزه. پاینده باد الموت
شمس الدین رجبی :
سلام جناب طاهری ممنوع از اطلاع رسانی خوبتان، بنده مرحوم منوچهر نصیری و انوشیروان نصیری و جناب مطفی نصیری را تا حدودی می شناسم فکر می کنم آقای جعفر نصیری باید نوه محرم انوشیروان نصیری باشد در هرحال سپاس از شما.
فاطمه :
جناب رجبی با سلام ،جهت اطلاع شما ودوستان می خواستم بگویم آقای جعفر نصیری شهرکی فرزند شادروان منوچهر نصیری هستند. باتشکر
شمس الدین رجبی : :
مصاحبه جالبی بود خوشحالم با یکی دیگر از فرزندان برومند الموت آشنا شدم سپاس از شما.
شهرام :
سلام: از اینکه در این صفحه مصاحبه با الموتیهای عزیز را میبینم بسیار خوشحال شدم در ضمن تبلیغ آتلیه نویاد در سایت الموت من هم به مدیریت ایشان در انتهای مصاحبه قید شده آیا برای الموتیها تخفیفی دارد؟
شمس الدین رجبی :
سلام جناب آقای طاهری از اینکه عکس خزانه شالی به روش جدید...را به عنوان کاور سایتتان تا مدتی قرار داده اید مجددا"سپاسگزارم... جهت توضیح فرد مورد نظر فرهنگی بازنشسته جناب آقای قلی طالقانی می باشد... اما در اینجا از توضیح خواهر خوبم فاطمه خانم در مورد جناب جعفر نصیری متشکرم قطعا" از چنان پدر فقیدی فرزند برومندی چون ایشان:(آقای جعفر نصیری) تربیت می شود. موفق باشید
کیایی :
با سلام خدمت هم ولایتی های خودم خواستم دونفر از کسانیکه در حال حاضر مناصبی را در سیستم دولتی کشور برعهده دارند را خدمتتتان معرفی کنم 1- مهندس لطف اله سیاهکلی اهل روستای گرمارود سفلی که در حال حاضر معاون رسانه های مجازی سازمان صدا و سیما ست 2- جناب اقای عنایت اله مجیدی پژوهشگر و عاشق الموت از روستای کوشک که در حال حاضر جزئ محققین دایره المعارف بزرگ اسلامیست . ضمنا خواستم تقدیر کنم از تهیه رزومه اقای شهرکی که بنده ایشان را بخوبی می شناسم و مایه افتخار الموت هستند
جعفر نصیری شهرکی :
خدمت خوانندگان محترم الموت من ،سلام و عرض ادب و احترام دارم . همچنین از عزیزان و بزرگوارانی که نظرات محبت آمیز خود را ارسال نمودند صمیمانه قدردانی می نمایم... به امید دیدار
ابراهيم رمضاني :
سلام مصاحبه بسيار جالبي بود و براي اقاي نصيري آرزوي موفقيت كامل مي نمايم
ناشناس :
باسلام.ما از كدخدا ها و خانه انصافها جز بي انصافي وزورگويي و ارعاب و كبر وغرور و... چيزهاي ديگه به ياد نداريم.وهنوزرگه هايي از اين خود برتربيني وتزوير و...ميشه ديد.كاش بدور از هرگونه تعصب بيجاو بي الايش لااقل از همون افرادسالم وباكمالات ده خودتون نام ميبرديد....
مدیریت سایت :
کاربر گرامی در سایت الموت من نظراتی که با عنوان ناشناس و یا عنوانهای مشابه که توان معرفی خود را نداشته باشند تائید نمی گردند که در مشاهده عموم قرار گیرد لذا این پیام شما صرفا به جهت ارزش نهادن به کاربران منتشر گردیده تا دوستان دیگر نیز در مورد نظر شما نظرات خود را عنوان نمایند در کل ما با فرمایش شما موافق نیستیم که تمام کدخداها طبق نظر شما عمل کرده باشند
علیرضا طاهری :
با سلام واحترام به همه ی دلسوزان و زحمت کشان عرصه ی فرهنگ و هنر اینجانب ارادت خاصی از زمان کودکی به آقای نصیری و خانواده ی محترمشان دارم و هر گاه ایشان را می بینم و یا اسم ایشان به گوشم می رسد کوهی از مهر و عطوفت را در پشت سر خود می بینم که دلسوز همه ی مردم و عاشق وطن و مردم دار و به مثابه ی یک انسان واقعی می بینم
حسینی :
باسلام اتفاقا" تمام کد خداها ازخدا بی خبربودند اگرمی خواهی باورکنی با خودشان یا بازماندگانشان حتما"برخورد کنید آنگاه متوجه نظر این دوست ناشناسمان می شویدکه بنده نیز ایشان را نمی شناسم ولی نظرش بسیار قابل تامل است.
شمس الدین رجبی :
سلام جناب طاهری بارها به همه دوستان عرض کردم و در پیامهای خصوصی متعدی هم به شما دوست عزیزم عرض کرده ام سایت الموت من می تواند یکی از مهمترین سایتهای خبری و اطلاع رسانی الموت باشد ...کما اینکه در یکسال گذشته تلاش حضرتعالی و موفقیت شما در عرصه فضای مجازی قابل تقدیر است. دوست گرامی پیج دوستداران الموت با بیش از 3400نفر در حال حاضر جایگاه مناسبی برای حضور و معرفی بیشتر و بهتر سایت الموت من است ماهم در خدمت شما و همه دوستداران الموت هستیم... موفق باشید
حسینی :
باسلام خدمت جناب طاهری من بسیاراز مطالب سایت الموت من لذت بردم .اززحمات شما کمال تشکر رادارم.
فرشيد احمدي :
با سلام مصاحبه با دكتر شهروزي عزيز ياد نشو
گودرزقاسمی ورکی :
باسپاس ازشماکه توانستیدپل ارتباطی همشهری های خوب باشیدخداراشاکرم که این تکنولوژی سبب شدکه حداقل بتوانیم ازانسانهای بزرگی همچون دکترنورالدین الموتی که درآن زمان وزیردادگستری وقت شدیادی کنیم وهچنین جناب دکترسیاوش الموتی که درآنسوی آبها توانست خوش بدرخشد وافتخاربزرگی نه تنها برای الموتیها بلکه برای کلیه هموطنان عزیزباشدواندک خاطره ایی که ازایشان دردوران کودکی داشتم رازنده نموده وبه همین خاطرخداراشاکرم
حسن :
لطفا مصاحبه ای با اقای ابراهیم برخورداری قهرمان با اخلاق چندین دوره مسابقات تیراندازی کشوری واسیایی و جهانی واولین المپین ایرانی در این رشته ورزشی ترتیب بدین.
سلمان سلیمانی شهرکی :
سلام و خسته نباشید به مسئولان سایت الموت من خیلی متشکر که از فعالان زحمت کش الموت یاد کرده اید کسانیکه خالصانه برای شناخت وطن خود تلاش کرده اند تا فرهنگ غنی الموت را به همه جهانیان بشناسانند و از مصاحبه با آقای جعفر نصیری شهرکی دوست عزیزم کمال تشکر را دارم انشااله موفق باشند.
از طریق فرم زیر نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را برای ما ارسال نمائید.
ساعت و تاریخ : 06:02- 1396/5/31
نام :
پست الکترونیکی :
صفحه شخصی :
توضیحات :
 
آیا شما با حذف کلمات شرقی و غربی ازکلمه الموت شرقی و الموت غربی موافق هستید؟





نام کاربری :

کلمه عبور :

:: عضویت در باشگاه هواداران






مشاهده تصاوير ارسالي کاربران(گالري تصاوير)

ضرب المثل هاي الموتي

روستاهاي الموت

گويشهاي الموتي

ارسال نظرات

 
       

:: برگ نخست      :: درباره الموت      :: اخبار  الموت      :: وب گردی     :: گردشگری      :: ارتباط با ما

     

تمامــی حقـــوق این وب سایــت متعلــق اســت بــه سایت الموت من و برای این گروه محفوظ است


طراحی سایت توسط پارس فناوران